۱۳۸۸ آبان ۲۰, چهارشنبه

دروغ آفت اعتماد همگان
کورش کبیر هزاران سال پیش از خداوند خواست که ایران زمین را از دو مصیبت بزرگ ایمن بدارد، یکی از آن دو مصیبت خشکسالی بود و دیگری دروغ. از دیر باز خودیها و آنانکه سفری کوتاه یا بلند مدت به کشور ما کرده اند چه جهانگردان و چه سیاستمداران و نویسندگان،درمراجعت به کشور خویش دست به نوشتن در مورد ما ایرانیان زدند و تقریبا قریب به اتفاق آنها از دروغگوئی و دو روئی بعنوان یکی از شاخص ترین ویژگیهای ما ایرانیان نام برده اند.
یکی از مهمترین و اساسی ترین سرمایه های زندگی اجتماعی انسانها که موجبات آسایش و آرامش فردی و اجتماعی آنهارا فراهم می آورد حس اعتماد و اطمینان به یکدیگر است سرمایه ای که بدون آن حیات توأم با آرامش و نشاط برای نوع بشر غیر ممکن می شود . چنانکه این سرمایه پر بها از دست برود و یا آسیبی به آن وارد شود آنگاه افراد به گفتار و رفتار یکدیگر به سوء ظن و بد بینی نگاه می کنند.از همین رو فرهیختگان و مربیان جوامع بشری ، از دیر باز به منظور حفظ و صیانت این سرمایه و دستاورد گرانبها متّفق القول اند که هیچ عاملی همچون دروغ و دروغگوئی در تخریب بنیان های اعتماد موثر نبوده و نمی باشد .
در جهان فعلی و جامعه خودمان که جزئی از آن است شاهد رواج یافتن دروغ در اشکال گوناگونش هستیم و این گناه عظیم گاه در لباس یک ارزش جلوه گری می کند و دروغ گویان بر دروغهای خود توجیحاتی می اورند و در مواردی آن را ضرورت زندگی امروزی و به مصلحت خود ، جامعه و فرد مقابل خود می دانند !!
معمولا دروغ در یکی از صفات زشت و ناپسند نفسانی نظیر دشمنی ، حسد ، خشم ،مال دنیا ، شهوت ، قدرت،بی ارزش جلوه دادن فرد مقابل و .... ریشه دارد که به عنوان عوامل روانی دروغ پردازی می توان شناخت.
در بررسی سرچشمه های دروغ چه بسا بتوان بدترین حالت آن را همنشینی با افرادی دانست که دروغ در بین آنها نه تنها رفتاری ناپسند به شمار نمی آید بلکه بسیار رایج است . انسان با تکرار و ادامه همین همنشینی ها به دروغ گوئی معتاد می شود .
دروغ گو قابل اطمینان نیست و مردم به او اطمینان نمی کنند ؛ از این رو نزد مردم ارزش ندارد . ارزش انسان در جامعه بشری به اطمینان و اعتماد مردم به اوست . آنگاه که فرد وجهه و آبروی خاصی دارد ارزشمند است و از بین رفتن اعتبار و آبرو ، نابود کننده ارزش اجتماعی اوست و دروغ گوئی ، رفتار ناّشایست به شمار می رود که اعتبار انسان را از بین می برد
شایسته است که انسان از دوستی و برادری با دروغگو بپرهیزد زیرا او آن قدر دروغ می گوید که اگر سخن راستی هم بر زبان آورد دیگر کسی باور نخواهد کرد! این ناباوری تا آنجا گسترش خواهد یافت که مردم شخص دروغگو را طرف مشورت خویش قرار نخواهند داد ؛ سرانجام دروغ گویان سرزنش شدن و پشیمانی از کرده خویش است زیرا مردم دیر یا زود به رفتار ناشایست و گفتار خلاف واقع دروغگو پی برده ، او را خواهند شناخت . کسی که عادت کند بدون توجه به ارزش و منزلت انسانی دیگران به آنها دروغ بگوید پرده حیا میان خود و ایشان را دریده ، بی شرم می شود .
برای آنکه بتوان با این بیماری شوم مبارزه کرد لازم وضروری است که ریشه مرض را خود بخوبی شناخته باشیم و بدانیم دروغ گوئی خود معلول است و تا زمانی که مرتفع نشود بیماری مذکور درمان و علاج نخواهد شد.در این راه اولین و آخرین کسی که می تواند به ما کمک کند خود ما هستیم .

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر