۱۳۸۸ آبان ۹, شنبه



!دل نوازان

حال من دست خودم نیست ، دیگه آروم نمی گیرم
دلم از کسی‌ گرفته که می‌خوام براش بمیرم

باز سرنوشت و انتهای آشنایی
باز لحظه‌ های غم‌ انگیز جدایی

باز لحظه‌ های ناگزیر دل‌ بریدن
بازم اول راه و حس تلخ نرسیدن

پای دنیای تو موندم ، مثل عاشق های عالم
تا منو ببخشی آخر ، تا دلت بسوزه کم کم

مثل آینه رو به رومه ، حس با تو بودن من
دارم از دست تو میرم ، عاشقی کن ، منو نشکن

كاكائي

نبش قبر

حالا دیگه تنهام!
می خوام در خلوت تنهائیم یک به یک همه ابعاد زندگیمو خراب کنم!
می خوام دیگه تکیه گاهی نداشته باشم!
می خوام در این پوچی زندگی ، بخوابم و دیگه بیدار نشم !
می خوام تو وقت مردنم نفرین کنم!
خودمو!
که تا ابد سرگردان و بی قرار بمونم!
می خوام همه احساستو با خودم به همراه تابوتم دفن کنم!
چرا قدر تو رو ندونستم؟
حتی لحظه هاشو ، لحظه هائی که مرتب میگفتی !
نمی دونم کجا رو اشتباه رفتم
نمی دونم
حالا نا امیدم
آیا کسی میاد منو نبش قبر کنه؟
من تنهام ، تنهای تنها !

404 !
فصل زمستان زودتر از هر سال از راه رسید!
یادش بخیر
پارسال
که اصلا زمستون نیومد!!
من بودم و حضور او
گریه هاش و خنده های من!!!
اما امسال که پائیز تموم نشده سرماش از راه رسید!
حالا منم و خاطره هاش
گریه های من و خنده های او!!!
اشک چشمان منتظرم تنها چیزی هست که میخوام بدرقه راهش کنم!
حالا نامید به دنبال امید می گردم!!!
…. یعنی
یعنی برمیگرده !!؟؟