۱۳۸۸ آذر ۲۸, شنبه


ماه و مرداب

شبی تاریک و سرد
آسمان در پس ابرهای آشفته و سیاه
در خوابی سنگین و پر کابوس
سراسر تشویش و تردید
آه ماه من گرفتار در چنگال یک مرداب !!!

۱۳۸۸ آذر ۲۵, چهارشنبه


شب بارانی

امشب در دل آسمان چه غوغائی است !
ضجه باد پائیزی را گوش کن!
غروب و این سرخی خون آلود آسمان را بنگر!
و ناله های بغض آلود و رعد آسایش را !
همه و همه
نشانه ایست از یک شب بارانی !!

۱۳۸۸ آذر ۲۳, دوشنبه


آسمان شب

سیاهی شب را نگاه کن
ستاره هائی که گاه چشمک می زنند
و ماه را که به همه خودنمائی می کند !!
آسمان شب زیباست
کسی آیا به عمق آسمان چشم خواهد دوخت!؟
و از خود خواهد پرسید؟
سیاهی دل آسمان از چیست ؟

گودال درون

تو در این صبح امید!
و
من در این شام سیاه!!
تو به سمت آزادی ، پر و بال گشوده ای
و
من به عمق گودال درون!!