۱۳۸۸ مهر ۱۵, چهارشنبه


عشق و نفرت و دوستی
هر وقت احساس دوست داشتن به جائی تو رو رسوند که در مقابل نبودن جوابی برای احساست ، احساس تنفر در قلبت بوجود آمد تو به درجه عشق و عاشقی رسیده ای !!
هر وقت احساست از طرف مقابل به جائی رسید که بی جوابی از او ، همچنان احساستو ارزانی کردی و بی نصیبش نساختی تو به درجه دوست داشتن رسیدی که والاتر از عاشقی است!!!

تنهائی

یادش به خیر !
یاد روزهائی که زیبا بود ، آن روزهای پر هیاهو !!
یاد روزهائی که ... !
اما اکنون
لحظه ای دیدم تو با منی و من تنها هستم!
و ...!
دوباره تنهایم !!
تنهائی ، این تنها یار دیرین من
تنهائی که دیگر در آن خودم هم نیستم!
تنهائی را دوست دارم
همه را دوست دارم
همه اونهائی که با من بودند و رفتند!
و همه اونهائی که بی من هستند و نیستند!!
حالا فقط
آیینه یاد تو را زنده می کند . که در خود تورا می بینم!!

۱۳۸۸ مهر ۱۴, سه‌شنبه


صبح

صبح و چشم انتظاری !
شب و دل بیقراری !!
روزها در انتظار خلوت شب ام !
اما
شب که میشه ، بیقرار دیدار صبح ام !!