۱۳۸۸ آبان ۹, شنبه


نبش قبر

حالا دیگه تنهام!
می خوام در خلوت تنهائیم یک به یک همه ابعاد زندگیمو خراب کنم!
می خوام دیگه تکیه گاهی نداشته باشم!
می خوام در این پوچی زندگی ، بخوابم و دیگه بیدار نشم !
می خوام تو وقت مردنم نفرین کنم!
خودمو!
که تا ابد سرگردان و بی قرار بمونم!
می خوام همه احساستو با خودم به همراه تابوتم دفن کنم!
چرا قدر تو رو ندونستم؟
حتی لحظه هاشو ، لحظه هائی که مرتب میگفتی !
نمی دونم کجا رو اشتباه رفتم
نمی دونم
حالا نا امیدم
آیا کسی میاد منو نبش قبر کنه؟
من تنهام ، تنهای تنها !

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر